تبلیغات
چند دقیقه زندگی

چند دقیقه زندگی
قالب وبلاگ

بعضی وقتا که دلم خیلی میگیره، حس میکنم از همه چی خسته شدم، دلم میخواد به دور از مشغله های زندگی با خودم خلوت کنم، خاطرات جنوبمو میخونم و به یادگاریهاش نگاه میکنم...

از بین همه ی خاطراتم، یادآوری بعضی هاشون بدجوری حالمو خوب میکنه... از جمله خاطرات هویزه

چه بهشتی بود هویزه...

اون روز حال جسمی خوبی نداشتم، به زور و با اصرار خودم بیخیال دکتر و درمانگاه شدم و باهاشون رفتم.

اولین بارم نبود ولی حسی که داشتم اولین بار بود که تجربش میکردم...

زمان زیادی اونجا نبودم ولی بهترین لحظات عمرمو اونجا گذروندم...

ارتباط قوی ای با شهدای اونجا برقرار کرده بودم...

تا اون زمان چیز زیادی از شهدای هویزه نمیدونستم ولی بعد مصمم شدم که بیشتر راجع بهشون بدونم

لحظه هایی که تو هویزه گذروندم، به هیچ چیز نمی تونستم فکر کنم؛ فکرمو، دلمو، همه ی وجودمو داده بودم به شهدا... حسشون میکردم... صدای پلاکها تو گوشمه...

حس میکنم به هر عهدی که باهاشون داشتم و نداشتم وفا کردن؛ و حالا من موندم و یه دنیا شرمندگی...

چقدر دلم برای حس کردن اون ثانیه ها تنگ شده...

 

و در پایان چند جمله از شهید سید محمدحسین علم الهدی:

هدف او(الله) از آفرینش انسان تکامل بسوی اوست و سرمایه های مادی را دراختیار انسان گذارده تا درخدمت آن هدف بکار بریم، اما... چگونه بدست خود استعدادها و نبوغ هایمان را دفن میکنیم و در گورستان فراموشی رها میکنیم و بقول قرآن زندگی مان کافرانه میشود...

 


[ پنجشنبه 28 دی 1391 ] [ 08:55 ب.ظ ] [ ثنا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب